شهید محمود فلاحتی

 

مرداد ماه و ایستگاه راه آهن تهران – اهواز . گرمای کشنده جنگ و هیاهوی آدمهای ساده “ایستاده در غبار”. انتظار بی پایان در ایستگاه ها ی قطار همیشه دلتنگی می آفریند. این ایستگاه روزی میزبان مهربان پسر شرقی شهر آشوبی بود که جغرافیای ایران را به خوبی تعریف کرد. پسر شرقی ساده که از میان “دشنه” و “داغ ” و “درفش ” هر سه را برگزید و بیزار بود از این مهمان خانه  مهمان کش ، بی ادعایی گزاف ، و رفت و” پشت حوصله ی نور ها دراز کشید”.

 

پس از او عصر های ملال غربت چونان تبری تیز بر گونه های درخت من فرود آمد . پس از او خاطره های نجیب تابستانی اش لای حافظه ی شهر پاشید و تو اکنون می توانی مسیر پرنده ها را بگیری تا به لهجه ی نجیب آب برسی و به قناری ها بگوییی که چقدر بیقرارشان هستی . پس از او مرداد ها همیشه تفاوت می آفرینند میان “مرد” و “نامرد” همیشه فرق می گذارند میان “محمود “بودن و “نا محمود ” بودن. آن پسر شرقی شهر آشوب بوی نان تازه بود. یادگار سکو های خالی ورزشگاه ها. پس از او ستاره های پوشالی هیچ قریه ای را روشن نکردند. پس از او شهر ها “مجازی “شدند، دلتنگی ها “مجازی ” شدند، عشق ها “مجازی “شدند ،جغرافیا ها “مجازی” شدند.  

 

مرداد است و فرق میان “مرد ” و “نامرد” “محمود”!!! این مرداد نیز آمد . شاید دوباره پاهامان تاول بزند و ما دست هامان در جیب و اشک های کهن در چشم ، حوالی ” راه آهن”  ها دوباره قدم بزنیم و تو به “جنوب ” بروی و من بازگردم به “شرق” با اینهمه اما یادمان باشد فرق است میان “دُرنایی ” شکوهمند و “لک لک ” لنگان در خیابان “جیانگ مین”

.

.

 

حوالی میدان راه آهن “پیونگ یانگ” اردشیر پورنعمت ، ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۷ – “پیونگ یانگ” حوالی میدان راه آهن

 

.

.

 

یکم مرداد ماه، سالگرد شهادت «محمود فلاحتی»، روحش شاد و یادش گرامی