۹۳۱۱۰۱_Khabar_NilooFarane (9)

آبکنار ، ریشه تنومند انزلی ، همواره عرصه فعالیت هنرمندان و ادیبانی بزرگ بوده که در آغوشش پرورش یافته اند.
خوشبختانه فعالین سایبری آبکنار بویژه وبگاه های آبکنار سلام ، آبکناری ، آبکنار ما ، آبکنار جوان  و خانه فرهنگ آبکنار سعی و تلاشی مضاعف در شناساندن فرهنگ غنی آبکنار به بازدیدکنندگان دارند .
پایگاه اینترنتی موج شکن انزلی ، نیز بر خود تکلیف می داند با بازنشر مطالبی پیرامون آبکنار و آبکناری ، به شناساندن فرهنگ آبکنار کمک نماید.

یکی از برجسته ترین شاعران آبکنار ، زهرا سیاوش آبکنار است. وی در روز پنجشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۳۳در روستای آبکنار از توابع بندرانزلی چشم به جهان گشود او تحصیلات اش را تا فوق لیسانس ادامه داد، سیاوش در دو قالب کلاسیک و نو شعر می سراید. وی علاوه بر شعر در زمینه تحقیق و نویسندگی هم دستی دارد و نوشته های او در مطبوعات کشور بخصوص در فصل نامه گیلان ما به چاپ رسیده است.

آثار ذیل تاکنون از این شاعر نوگرا و محقق  منتشر شده است:
پرند خیال
الهه ی دریایی
یلدای خاموشی
آیین های موازی
سجده ی سبز عاشقان
فصل سکوت شاخه ها
فصل سکوت شاخه ها
دلنامه های سپیده و سبز
می روم پشت پرچین رویا

کتاب یلدای خاموش که در واقع دردنامه زلزله ویرانگر سال ۱۳۶۹ رودبار و مرثیه عزیزان از دست رفته شاعر عزیز و همه ی خاموش شدگان زلزله در ایران است. عاطفه شعری او در رابطه با پدیده زلزله هرچند غمبار است، اما در خواننده نفوذ می کند. شعر سپید مسافر را از این مجموعه نقل می کنم.

مسافر
     مسافر
      زمین برای تو
        سکویی برای پرواز بود
           گهواره ای برای بیدار خوابی
                           و نه خانه ای برای غوغا

خلاصه سوابق هنری:
شروع فعالیت از یازده سالگی
همکاری با صدا و سیمای اردبیل سال ۵۴ الی ۵۷
همکاری همزمان با ارشاد ، سازمان تبلیغات و حوزه هنری سال۶۴
مسئول نشست های نقد و بررسی شعر دانشجویان علوم پزشکی به مدت ۳ سال
چاپ شعر و مقاله در نشریات کادح ، تحول ، فضیلت ، گیل بانو و…
مجموعه های چاپ شده عبارتند از:
فصل کوتاه شاخه ها سال ۸۳
دل نامه های سپید و سبز سال ۸۵
یلدای خاموش سال ۸۵

چرا گریه می‌کنی

فصلِ شکفـتن است، چرا گـریه می‌کنی؟    /     گُل غنچه دامن است، چرا گریه می‌کنی؟

هر شـاخه از بهـار تـو را خنـده می‌زند   /   گُل‌ها به چیدن است، چرا گریه می‌کنی؟

هرگز نپـرس آن که جدا شد به نیمه راه    /   روح است یا تن است؟ چرا گریه می‌کنی؟

حق با شمـا، زنـدگی امـا هنـوز هست   /    صبح دویـدن است چـرا گـریه می‌کنی؟

ایـن کـاروان بـه مقصـد امیـد می‌رود    /   وقتِ رسیـدن است، چـرا گـریه می‌کنی؟

بـایــد دمــار از دمِ دنـیـا درآوریـم    /   این غصه‌ی من است، چرا گـریه می‌کنی؟

شب‌هایِ هجـر را به سحرگـاه بـرده‌ایم    /   فجر است و روشن است چرا گریه می‌کنی؟

ما را به انـقـلاب زمـان درس می‌دهنـد   /    آدم از آهـن است، چـرا گـریه می‌کنـی؟

اینـک بهـار فـرصت پاییـز را شکـست    /   این خانه گلشن است، چرا گریه می‌کنی؟